کتابخونه و سرگرمی sanamape
كتابخونه وسرگرمی sanamape
یکشنبه 1394/04/14 :: M J

 نام رمان : رسوب!

 نویسنده : SunDaughter☼ کاربر انجمن نودهشتیا

 حجم کتاب : ۶٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۵ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK) 

 ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ،ePUB ، APK

 تعداد صفحات : ۶۱۴

 خلاصه داستان :

دختری از جنس دختران ۲۱ ساله، در آروزهای ۲۱ سالگی! در عمق جوانی ، پر از رویاهای تهی ! 
دختری همرنگ من … تو … و دیگران!
در فراز زندگی و فرود روزمرگی، در چنگ خاموش عشق یا هوس؟
شاید در عمق حسرت ! اسیر در چاک دهان ها ، بی فرهنگی ها !
در لفافه ی کلمات ، سفسطه ها … فلسفه ها … علت ها… معلول ها … رسم ها!
در شکست پوچ خاطرات ! در مرز فرو دست سنت ها …طبقات … هوای نا ابد حرفها ، قول ها … در شمارش حضور و اولویت ها… اول بودن ها … دوم شدن ها …!
سراب نمیشود… تمام نمیشود … فقط رسوب میشود !

 قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 پسورد : www.98ia.com

 منبع : wWw.98iA.Com

 با تشکر از SunDaughter☼ عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخهePUB)

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

 قسمتی از متن رمان :

در گودال زمان رسوب کرده ام …
در توقف وقت های گران
در حاصل جمع منفی و مثبت
از تو کم شدم …
به تو جمع زدم …
و در اخرمن تنها رسوب کرده ام!
در عمق شبی پر از هیاهو …
در انتظار اعجاز یک حضور رسوب کرده ام…!
بعد از تو… همه چیز با من در من رسوبی شده است …
و خیالت جمع است…
من در رخوت شبانگاهی کسی در اوج بی کسی نخواهم نشست! …
تو بدان در تلاشم برای برانگیختن خموش اَمّاره*ام
اما در این حسرت از نو هم آغوش شدن با تو رسوب کرده ام!
در تاب خوردن هایی در خلوتی از جنس تو
احمقانه در تن پوشی از گرمای تن تو ،عریان در تو رسوب کرده ام…
در یک نیاز مُبرم در یک فضای چند وجبی در حصار تو ، پُر پناه تو
خلع سلاح در پی نگاه تو، بی صدا
من تنها بی تو در چه شبهای پُر وَهمی رسوب کرده ام!
در ابهامِ ناگهانیِ بی وجودی تو
در چه روزهایی در چفت خیال دستهای تو فرو رفته ام …
وچه بی گمان در کنج یک قفس
تنها و وامانده و درمانده رسوب کرده ام…!
در لباس عروسکی صامت
با چشمانی براق با “لبخندی دوخته شده بر لب”
باگونه هایی گلگون ، خالی از اشک…رسوب کرده ام!
در بطن حماقت ها
خاطره ی آشیان ها
از نیامدن ها
انتظارها
من در تو با خیال ها
من در خودم با رویاها رسوب کرده ام… !
آری … من رسوب کرده ام!!!
رسوب!





نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان زیبا و متفاوت رسوب!، دانلود رمان ایرانی جدید، دانلود رمان ایرانی عاشقانه، دانلود رمان برای موبایل،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1394/04/14 :: M J

 نام رمان : دنیای پنهان 

 نویسنده : لیلا تکلیمی کاربر انجمن نودهشتیا

 حجم کتاب : ۴٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK) 

 ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ،ePUB ، APK

 تعداد صفحات : ۴۰۴

 خلاصه داستان :

دنیای پنهان» یه مجموعه داستانه که از چهار قسمت مجزا ولی مرتبط به هم تشکیل شده (ستاره ی سرخ، دی آ، برنادت، گسل)
در این چهار داستان به هم پیوسته با شخصیت هایی آشنا می شیم که در بستر حوادثی غیرقابل پیش بینی و ماورائی می افتن و برای حل مشکلاتشون به کمک هم نیاز پیدا می کنن. شما در این مسیر غافلگیر خواهید شد، لذت خواهید برد و شاید جواب بسیاری از سؤالات خودتون رو از بین ماجراهای داستان دریافت کنید.

 قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 پسورد : www.98ia.com

 منبع : wWw.98iA.Com

 با تشکر از لیلا تکلیمی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخهePUB)

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

 قسمتی از متن رمان :

رخت و لباس های نشسته ام را برداشتم و به حیاط رفتم، تشت مسی گوشه ی حیاط به دیوار تکیه داده شده و پودر لباسشویی توی یک قوطی پلاستیکی سفید رنگ (که قبلا جای سفیدکننده بود) کنارش قرار داشت، شیرزردرنگ و قدیمی آب هرچند ثانیه یک بار اشکی می ریخت.
به محض این که پا به حیاط گذاشتم احساس سرما به پوستم نفوذ کرد، این حیاط کوچک سی متری با چه اعتمادبه نفسی حال و هوای پاییز را به نمایش می گذاشت! اگرچه باغچه ی باریک کنج حیاط هنوز از طراوت و شادابی گل های هفت رنگ و شاهپسند و رز قرمز و صورتی خالی نگشته اما تک درخت گوشه ی حیاط که که در تابستان سخاوتمندانه گردوهای درشتی به ما می بخشید اکنون برگ های زردش را روانه ی حیاط کرده و یک زحمت درست و حسابی برای من و مادرم درنظر داشت، نسیم پاییزی لای موهایم پیچید و دسته ای از آن را مقابل بینی ام رقصاند که باعث شد عطسه ام بگیرد، لباس ها را که توی تشت ریختم موهای نه چندان کوتاهم را که اکنون بر شانه و گردنم ریخته بود با گیره ی استیل ساده ای پشت سرم جمع کردم، پاچه های شلوارم را تا روی زانو و آستین هایم را نیز تا آرنج تا زدم که مزاحم لباس شستنم نشوند، مرحله ی بعدی کاملا قابل پیش بینی بود، خودم را باتمام وجود آماده ی پذیرفتن یک شوک سرمایی شدید کردم و شیر آب را که بر اثر سرما کاملا چغر شده بود با آن صدای جیرجیر گوشخراشش تا آخر بازکردم و تشت را کاملا زیرش قرار دادم، گاه گاهی دستم را توی آب فرو می کردم که به سرمایش عادت کنم، حالا دیگر دستم تقریبا بی حس شده بود و من راحت تر می توانستم به کارم برسم، برای این که سرما کمتر اذیتم کند شروع به خواندن ترانه ای زیرلب کردم….
…..من و گنجشکای خونه
دیدنت عادتمونه….





نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان بسیار زیبا و جدید دنیای پنهان، دانلود رمان ایرانی جدید، رمان عاشقانه ایرانی، دانلود رمان برای موبایل،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1394/04/14 :: M J

 نام رمان : تن ها 

 نویسنده : boood1992 کاربر انجمن نودهشتیا

 حجم کتاب : ۴٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK) 

 ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ،ePUB ، APK

 تعداد صفحات : ۴۴۸

 خلاصه داستان :

اینجا واقعیت ان چیزی است که باور می کنیم نه انچه که دیگران باورش دارند باور من حقیقت این واقعیت است و نه بیشتر …
تن ها گذر عمریست از رهایی که هست و دلی که نیست و عشقی که عجیب تمنای بودنش هست و نیست …
داستان زنی که درگیر زندگی می شود و عادتی که جای عشق را می گیرد و روزگاری که با رها یار نیست و پس از پنج سال او را تن ها تر از تنها می کند …
روایت غم ها و محبت ها و نگاه خداست به بنده ها …
که هرچقدر تنها باشی خدایی هست که بودنش جای تمام نبودن هاست …
تن ها داستان همه بنده هاست و عاشقی شان با خدا هرچند عیار زمینی ما او را تهی از عشق بخواند …

 قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 پسورد : www.98ia.com

 منبع : wWw.98iA.Com

 با تشکر از boood1992 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخهePUB)

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

 قسمتی از متن رمان :

- استاد خواهش میکنم یک لحظه صبرکنید ، من باید باهاتون صحبت کنم
پشت سر دکتر مهدوی می دویدم …
- استاد خواهش میکنم .
ایستاد و برگشت سمتم و در حالیکه مثل همیشه جدی و پر جذبه بود گفت : نمیشه خانوم پارسان ، خودتون بهتر از هرکسی می دونید که من به همه تا بازه زمانی دو هفته قبل از پایان ترم مهلت ارائه دادم ونمیشه این تاریخ رو عوض کرد
ایستاده بودم رو به روش ، خودم بهتر از همه می دونستم و می شناختمش که حرفش رو عوض نمیکنه . سر به زیر و ساکت منتظر شدم حرفش رو تموم کنه هنوز نفس ها و تپش قلبم به حالت عادی بر نگشته بودم صورتم مثل کوره داغ بود با اینکه پاییز جولان می داد ولی هوای خنک مثل نسیم بهاری بود برای التهاب ناشی از دویدن چند دقیقه من . یک لحظه حواسم رفت سمت برگ های زرد و نارنجی زیر پاهام چقدر دلم می خواست مثل قدیمتر ها صداشون رو به گوش دلم برسونم…
- آه…
- خانوم پارسان ، خانوم پارسان ، پارسان…
با صدای داد استاد مهدوی دو مترپریدم هوا .
- بله استاد
- شنیدی چی گفتم؟
نشنیدم ولی من بهتر از همه میشناسم این مرد رو ، می دونستم در جواب چی خواهم شنید و با علم به همین ها التماس می کردم
- حق باشماست ولی استاد شما هم شرایط من رو درک کنید ، تحقیق شما یک طرف . درس های دانشگاه یک طرف ، پژوهشکده و کارهاییکه تند تند از طرف دکتر محسنی برام نسخه می شه یک طرف تازه کتابم یک طرف …
این جوری جواب نمی داد می دونستم که این جوری اخر ترم هم باید قید درس های دیگه رو بزنم و هم کارم و هم کتابی که تاتیر باید به ویراستاری برسه ، کتابی که هنوز به مرحله مجوز هم نرسیده





نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان ایرانی جدید، دانلود رمان زیبا و متفاوت تن ها، دانلود رمان عاشقانه،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1394/04/14 :: M J

 نام رمان : تا تلاقی خطوط موازی 

 نویسنده : zed-a کاربر انجمن نودهشتیا

 حجم کتاب : ۵٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK) 

 ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ،ePUB ، APK

 تعداد صفحات : ۵۲۹

 خلاصه داستان :

اپیزود اول ؛ بهار ، هفت سال پیش مرتکب خطایی میشود.خطایی که دو دوست نوجوانی اش هم در آن دخیل هستند. خطایی که جـــبرانی ندارد. خطایی که یک خط بطلان روی تمام آینده و آرزوهای بهار میکشد.
اپیزود دوم ؛بهار از دوستانش جدا میشود و سعی میکند گذشته را فراموش کند. تا حدودی هم موفق میشود. زندگی خودش را دارد. روزمرگی هایش را . مثل یک “دختر” عادی.
اپیزود سوم ؛ماه همیشه پشت ابر نمیماند! با ورود سرگرد سید امیر احسان حسینی به زندگی بهار؛ همه چیز بهم میریزد… نمیدانم؟! شاید هم برعکس،همه چیز مرتب میشود…

 قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 پسورد : www.98ia.com

 منبع : wWw.98iA.Com

 با تشکر از zed-a عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخهePUB)

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

 قسمتی از متن رمان :

هرسه شوکّه بودیم.نگاهمان لحظه ای از صحنه ی مقابلمان برداشته نمی شد.آنقدر نگاه کردیم تا باورمان بشود.صدای ضجه ی فرحناز که بلند شد؛نگاه خیره ام را به او دادم.انگار که او زودتر ازما به خودش آمد.
باصدای وحشتناک شیونش؛حوریه هم بغضش ترکید.اما من نه.
دوباره برگشتم وتنها با چشمانی وق زده نگاه کردم.
نمیشنیدم بین شیون وزاری اشان چه میگویند.فقط میفهمیدم چیزی شبیه التماس است.
فرحناز محکم تکانم داد وبا جیغ؛کشیده ای نثارم کرد:
-به خودت بیا بهار!بدبخت شدیم!
نمیتوانم وصف کنم همه چیز تا چه اندازه وحشتناک بود.نمیتوانی درکم کنی که چه میگویم.
چشمان وحشتزده ام لحظه ای ازآن صحنه نمیگریخت.حس کردم توده ی مرموزی از معده ام درست تا خودِ مری ام بالا آمد.نتوانستم خودم را کنترل کنم وتمامش روی حوریه پاشیده شد.حوریه دختر وسواس واُتوکشیده ی تا امروز؛بدون کوچک ترین خمی بر ابروانش تنها نالید:
-خاک برسرمون شد…خاک…
-چه مدلی براتون بزنم؟ (زن نگاه دودلی به کاتالوگ انداخت وآرام گفت):
-نمیدونم من از این چیزا سر در نمیارم.نظر خودتون چیه؟
(چیزتازه ای نبود،خیلی پیش می آمد از خودمان نظر میخواستند)
شانه بالا انداختم وگفتم:
-لِیِر به مدل موهاتون میاد.بزنم؟ (لبخندی برای موافقت زد وسر تکان داد)
موهای خیس شده اش را دسته دسته با گیره جمع کردم.دسته ای را برداشتم وقیچی به دست نگاهی از آینه به صورتش کردم:
-مبارک باشه..بسم الله…





نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان پلیسی و زیبای تا تلاقی خطوط موازی، دانلود رمان ایرانی جدید، دانلود رمان پلیسی عاشقانه،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1393/12/27 :: M J

نام رمان : در جگر خاریست

نویسنده : نسیم شبانگاه کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۶٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۵۹۴

خلاصه داستان :

قصه نفس ، قصه یه مامان کوچولوئه، کوچولو به معنای واقعی … مامانی که تو سن کم مجبور شد مامان بشه. مادری که خیانت می بینه ، مصیبت می کشه و با درد هاش بزرگ میشه. درد هایی که مثل یک خار میمونن توی جگر. نه پایین میرن و نه میشه بالا آوردشون…

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از نسیم شبانگاه عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

صدای زنگ که میاد صداشون میکنم: آبتین،آذین زود باشین حنا رسید…بدویین…
زنگو میزنم«این مگه کلید نداره؟؟؟»
برمیگردم تو اتاق تا آماده بشم،خدا کنه به موقع برسم، بهار خیلی رو وقت حساسه، اصلا رو همه چی حساسه، رو وقت بیشتر…
صدای حنا میاد: کوشین پس ملت …حنا اومده کجایین؟؟؟
«ذوق مرگ شدی از این استقبال گرم نه؟؟؟»
ـ چه خبرته بابا ، مگه سرآوردی؟؟؟
عـزیـــــــــــــــــــــ ـــزم، خستگی از سر و روش میباره،به روی خودش نمیاره،دلم براش تنگ شده، بعد یه هفته همخونم برگشته، همخونه منو بچه هام… دوست… دوست روزای سخت.
تو یه دستش تار، تو یه دستش یه عالمه کیسه های رنگی و یه ساک خیلی کوچیک، ومن میدونم که نصف بیشتر اون کیسه های کوچیک سوغاتی واسه منو بچه هامه، امکان نداره حنا جایی بره و اونجارو واسه ما بار نکنه بیاره…
لبخند میزنه و همه وسایلاشو رو هم روهم تلنبار میکنه رو اپن «زمینو ازت گرفتن؟؟؟ میریزن خووو»
لبخند…





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان زیبای در جگر خاریست، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1393/12/26 :: M J

نام رمان : هیچوقت دیر نیست

نویسنده : مهسا زهیری کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب (مگابایت) : ۴٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ مگابایت (epub)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

تعداد صفحات : ۴۱۹

خلاصه داستان :

داستان پیرامون تلاش های شخصیت زن داستان در جهت جبران کردن اشتباهات گذشته اش هست. یک جور رویارویی نیروهای مثبت و منفی که یکی از نتایج حاصلش می تونه این باشه که هیچ چیز قطعاً خوب یا قطعاً بدی وجود نداره… و اینکه هیچ وقت دیر نیست!

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از مهسا زهیری عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

اگر آدم خیال پردازی کنارم بود، حتماً تصور می کرد امروز برای من روز بزرگیه. اما نکته اینجا بود که نه امروز فرقی با بقیه ی روزها داشت، نه آدمی کنار من بود. تنها جنبنده ای که اطراف من با چشم قابل دیدن بود، صد متر اون طرف تر انتهای این جاده ی ساکت و بلند، پشت فرمون نشسته بود و احتمالاً به مانتوی از مد افتاده ی من نگاه می کرد. البته به جز کلاغی که پنج دقیقه ی تمام بالای سرم قار قار می کرد و دلم می خواست با پاشنه ی کفش مخش رو توی منقارش بیارم.
با دو انگشت استخوان بینی م رو مالش دادم و دوباره به انتهای جاده نگاه کردم. نه به اون پراید کهنه بلکه به خط های موازی که یه جایی می پیچید و شاید ماشینی رو به سمت من هدایت می کرد که منتظرش بودم. آدم هایی که یادشون نرفته باشه امروز چهار اردیبهشته.
به ساعت نگاه کردم. نیم ساعت بود که توی تنهایی ایستاده بودم و اگر توی این دو سال با هر بدبختی ای دست و پنجه نرم نکرده بودم، از این همه انتظار حتماً زیر گریه می زدم.
به بالا نگاه کردم. خورشید گوشه ی آسمون بود. اگر الان دو سال پیش بود، با دوست هام برنامه ی نمایشگاه کتاب رو میذاشتم نه اینکه جلوی در زندان قدم بزنم. هر چند که فرقی هم نمی کرد. من یاد گرفته بودم که اگر گندی می زنم باید پاش بایستم. از همون دو سال پیش توی دادگاه به این نتیجه رسیده بودم که کار من با همه ی آدم هایی که می شناختم، دیگه تموم شده… آدم هایی که من رو درست نشناخته بودند. هرچند که باورش سخت بود و امید برگشتن من رو سر پا نگه می داشت. اما امروز، دقیقاً از ۳۵ دقیقه ی پیش بهم ثابت شد که چیزی من رو به زندگی سابقم برنمی گردونه.
پراید از پارک خارج شد و با سرعت پایین به طرف من اومد. از دور به دیوارهای بلند نگاه کردم. شاید اگر زیاد اینجا معطل می کردم دوباره سراغم می اومدند و این سیاه ترین کابوس من بود. سربازها با سپر و نیزه و شنل سیاه… به فانتزی مسخره ام خندیدم. پراید جلوی پام نگه داشت و شیشه رو پایین داد.
-تا کی؟
-تا کی چی؟
-تا کی منتظر می مونی؟
صورتش از دو سال پیش هیچ تغییری نکرده بود. همون موها و چشم ها. همون لبخند. بدون اینکه لبخند بزنم جواب دادم: تو منتظر چی بودی؟
-تو.





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان بسیار زیبای هیچوقت دیر نیست، دانلود رمان ایرانی جدید، دانلود رمان برای موبایل،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1393/12/24 :: M J

حتما بخونید!!!


نام رمان : خیال های ترک خورده

نویسنده : مامیچکا کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۸ (ePub) – اندروید ۰٫۳ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۴۲

خلاصه داستان :

یک اشتباه ، یک نا آگاهی ، از جانب من ، از جانب تو ، از جانب همه …
داستان دو دختر ، نه دوستند نه دشمن ، از دو دیار جداگانه ، با یک سرنوشت ، با یک اشتباه … ولی از جانب کی؟؟

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از مامیچکا عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

خوشحال باش… یک کف جانانه به افتخار خودت بزن.. سرت را بالا بگیر که مردی… که یک دختر ساده را ناباورانه شکستی..
ناراحت نشو.. ابدا.. این طبیعت توست.. اینکه روی تل جسم ظریف و لطیف من پرچم پیروزی ات را به اهتزار دراوری.. که اوج یکه تازی تو همین پستی و بلندی ۵۰ کیلویی است..
نگاه پر غرورت را به من بدوز و قدرتت را به رخ من بکش.. افرین.. انچنان که شایسته مردانگی توست.. بی خیال من.. بی خیال ما.. مهم تویی.. تو ارام باشی.. تو خوش باشی.. تو راحت باشی کافیست.. من که مهم نیستم.. ترکهای تن و روح مرا که کسی نمی بیند..
این تویی که کل کائنات حول محور تو می چرخند.. خورشید برای تو طلوع می کند و ستارگان به عشق تو می درخشند.. و حتی من.. من حقی ندارم.. برای تو افریده شده ام تا به ارامش برسی..
هیس…..هیس دخترها که اعتراض نمی کنند..





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان بسیار زیبای خیال های ترک خورده، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : قتل کیارش

نویسنده : مژگان زارع کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱۰٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۸ (پرنیان) – ۱٫۵ (کتابچه) – ۰٫۸ (ePub) – اندروید ۱٫۵ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۹۹۳

خلاصه داستان :

کیارش دولتشاه، در یک میهمانی خانوادگی به قتل می رسد. تمام مدارک نشان می دهند قاتل، دختر نگهبان خانه است اما واقعیت چیز دیگریست…

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از مژگان زارع عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل – پارت ۱ (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل – پارت ۲ (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

آرزوها و خواسته های من خیلی هم بزرگ نیستند. راستش شاید هم بزرگ باشند، یعنی ملیحه می گوید همین هایی که تو می خواهی، خیلی ها حتی توی خواب هم جرات ندارند بهش فکر کنند و من فکر می کنم راست می گوید. ترنم می گوید آدم خودش است که خواسته ها و آرزوهایش را بزرگ و کوچک می کند. او هم راست می گوید. مثلاً این که من آرزو دارم یک خانه نقلی خوشگل برای خودمان داشته باشیم و بابا هم یک پراید داشته باشد با اوضاعی که من تا حالا باهاش زندگی کرده ام خیلی بزرگ نیست. ولی اگر وضع زندگی ام را بی خیال بشوم، یعنی جایی که توش زندگی می کنم و آدم هایی که کنارشان زندگی می کنم را بی خیال بشوم و فقط خودم و بابا محمدعلی و مامان اعظم را ببینم آن وقت خیلی زیادی بزرگ به نظر می رسند. آن قدر که حتی توی خواب هم جرات نکنم بهش فکر کنم. تازه از این ها بزرگ تر هم هستند. یکیش همین که فکر کنم یکی مثل کیارش از من زیادی خوشش بیاید یا نه اصلاً عاشقم بشود.
سرم را تکان دادم تا این فکرهای مسخره که همیشه همراهم هستند و هیچ راهی هم برای خلاص شدن ازشان ندارم را پاک کنم. نگاهی به آسمان آبی و صاف انداختم و با جزوه تند تند خودم را باد زدم. حالا این آرزوها مهم نبودند، مهم میهمانی آخر هفته است که نمی دانم بروم یا نروم. ناهیدجون لطف کرده البته به نظر خودش و من را هم قابل دانسته بنشینم توی میهمانی و من کلی هیجان دارم چون دو سالی می شود که اجازه ندارم توی میهمانی هایشان باشم. نگاهی به ساعتم انداختم و سعی کردم توی سراشیبی کوچه تند راه بروم. نه آن قدر تند که نتوانم توی سرازیری تعادلم را نگه دارم نه آن قدر یواش که به کلاس دکتر طهماسبی نرسم. امروز راحت می شدم، یعنی حداقل یک هفته راحت بودم تا بعد دوباره بیفتم به خرخوانی برای امتحان های پایان ترم.
بوق مورانویی که از رو به رو با سرعت جلو می آمد مجبورم کرد بکشم کنار و زیرلبی فحشی هم به راننده ی وحشی اش بپرانم. قلبم مثل همه ی این وقت ها به گاپ گاپ افتاده. با دست هایی که بیشتر به خاطر عصبانیت به لرزش افتاده اند. جزوه را همان طور لوله شده چپاندم توی کوله پشتی ام و با انگشت چشمِ بچه های ترسان ولی هنوز خوشگلِ آویزان به زیپ کیفم را ناز کردم: می دونم خیلی وخشی بود. وخشی گری هم جزو کلاسشون حساب می شه آخه
– کلاسِ کی اون وقت؟
چشم هایم از روی عروسک ها سر خوردند روی جفت کفش های چرم جلوی رویم و قوس برداشتند روی پاهای کشیده و بالا آمدند تا برسند به کراوات سورمه ای رنگ بته جقه که به نظرم اصلاً به صاحبش نمی آمد و بعد توی چشم هایی که نگاه کردن مستقیم توش را هیچ وقت یاد نمی گرفتم و تازه فرار کردن ازش را این روزها بیشتر دوست داشتم: سلام آقای دولتشاه
منتظر جواب سلام نبودم،آن هم از آدمی که وسط کوچه داشت من را به خاطر توهین به بالا و پایین خانواده اش سین جیم می کرد.
– داشتی می رفتی مهد؟





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان جنایی عاشقانه ی قتل کیارش، دانلود رمان جنایی، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : دستهایم حافظه دارند

نویسنده : رهایش* کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۹٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۷ (پرنیان) – ۱٫۴ (کتابچه) – ۰٫۷ (ePub) – اندروید ۱٫۲ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۹۳۵

خلاصه داستان :

کنعان درگیر در مشکلات خانوادگی و مالی، اسیر گذشته و خاطره ی زخمی که به روحش آسیب رسونده، در اوج مشکلات هجوم آورده به زندگی حالش، فرصتی برای گریز از موقعیت خسته کننده ی زندگیش پیدا می کنه اما هر فرصتی فرصت مناسب نیست و هر راه گریزی، راه گریز یا شاید هم….
داستان ، داستان زندگی سه پسره ، سه برادر که زندگیشون به وجود هم گره خورده و البته شخص آشنای غریبی که منبع اصلی مشکلات این سه برادره.

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از رهایش* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

-مگه نگفتم بمون تا من بیام؟
سرمو بلند کردم و خیره شدم به قیافه ی طلبکارش! سری به دو طرف تکون داد و گفت:هان؟! چیه؟! حرفهای منو نمی فهمی؟ نمی شنوی؟ دوست داری بشنوی و نمی شنوی؟ دوست داری بفهمی و نمی فهمی؟ گفتم من خودمو تا ظهر می رسونم!
حیف که ساعتی نبود که بخوام با نگاه کردن بهش متوجه اش کنم که الآن دو ساعتی از ظهر گذشته. بی حرف سرمو انداختم پایین و مشغول کارم شدم. یه خرده تو سکوت نگاهم کرد، بعد پرسید: کسرا نیومده؟
دلخور بودم و وقت دلخوری حوصله ی جواب دادن، حرف زدن و حتی حرف شنیدن نداشتم. با سر جواب منفی دادم و دست بی حس بابا رو آوردم بالا و شروع کردم به لیف مالی کردن.
اومد جلو، دست گذاشت رو شونه ام و گفت: بیا برو بیرون باقیشو من انجام می دم.
خسته بودم. تازه از شیفت برگشته بودم! از ساعت ۱۰ شب قبل که رفته بودم کارخونه تا دم ظهر که برسم یه کله ایستاده بودم و نیومدن کبریا، عمل نکردن به قولش و پشت گوش انداختنش کلافه ترم کرده بود.
بی توجه به حضورش وسط اون حموم گرم که شر شر عرق رو همراه با قطره های آب از سر و صورتم سر می داد مشغول شستن بابا شدم.
دستم رو گرفت، لیف رو از دستم کشید و با لحن محکمی گفت: بیا برو بیرون بچه! اه! خودم حوصله ندارم، اخم و تخم اینم باید تحمل کنم! برو بگیر یه خرده بخواب از این گنددماغی در بیای بعد بهت می گم کجا بودم که دیر اومدم!
هه! حوصله ی پوزخند زدن هم نداشتم! کجا بود؟! چه اهمیتی داشت؟! مهم این بود که قول داده بود صبح زود بابا رو حموم کنه و باز طبق معمول زیر قولش زده بود.
باقی کارو سپردم بهش، پا گذاشتم تو رخت کن حموم خونه ی قدیمیمون، با حوله سر و صورت و پاهامو خشک کردم و شلوارکمو پوشیدم. برگشتم سمتش و گفتم: گربه شورش نکنی ها! اگه حوصله نداری بگو …
یه چشم غره بهم رفت که باعث شد ساکت شم. راه افتادم سمت راهروی بین هال و سرویس بهداشتی و در همون حال گفتم: ناهارشم نخورده!
صداشو از پشت سر شنیدم: باشه مامان خانوم! شما نگران نباش!
ولو شدم رو تخت. از نفس افتاده بودم.دیگه جا به جا کردن بابا بی کمک واقعاً سخت شده بود. حرکت دادن تن لمسِ از سکته ی مغزیش با وجود خستگی جسمی خودم نفسگیرتر شده بود. چشمامو بستم و سعی کردم یه خرده بخوابم. خوشحال بودم که فردا شیفت ندارم و می تونم یه دل سیر بخوابم! هر چند اگه می ذاشتن!





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان زیبای دستهایم حافظه دارند، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : آینه ای برابر آینه ات می گذارم

نویسنده : naqme و Hanak کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۶ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۶ (ePub) – اندروید ۱٫۱ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۸۳۳

خلاصه داستان :

پسر جوونی به خاطر کار، از آمریکا به ایران میاد. در خلال ِ کار، تصمیم میگیره دنبال ِ بهونه ای بگرده که مادرش رو بعد از بیست و پنج سال به ایران بکشونه. بهونه ای که دنبالشه، هم مربوط میشه به گذشته ی مادرش و هم عاشق شدن ِ خودش…

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از naqme و Hanak عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

از پس ِ خاکستری ِ آسمان، خورشید در حال طلوع است.
به چراغهای روشن شهر چشم می دوزد.
نگاهش روی برج میلاد ثابت می شود.
آخرین بار این برج وسط تهران خودنمایی نمی کرد. آخرین بار خیلی چیزها مثل حالا نبود؛ بزرگراهها، تاکسی های خوشگل و یکدست ِ فرودگاه، اینهمه آسمان خراش و پل…
اتاق ِ مرتب ِ هتل باعث آرامشش می شود.
پرده را می کشد تا نور وارد نشود و بتواند راحت بخوابد. نیاز به چند ساعت خواب اساسی دارد ولی وسواس موروثی اجازه نمی دهد بی خیال ِ باز کردن ِ چمدانها شود.
لپ تاپ ِ روی لباسها یادش می آورد خبر رسیدنش را هنوز نداده است.
روشنش می کند. خدا را شکر اطلاعات و رمز وای فای هتل، در منوی کنار تلفن هست.
اسکایپ را باز می کند. می رود سر وقت ِ لباسهای مرتب چیده شده.
با دقت و تک تک، لباسها را در کمد آویزان می کند و کفشها را ردیف پایین می چیند.
صدای زنگ اسکایپ بلند می شود.
لم می دهد روی تخت و تماس را برقرار می کند.





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان بسیار زیبای آینه ای برابر آینه ات می گذارم، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : بازتاب

نویسنده : لیلین کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۳۴

خلاصه داستان :

من در شهری زندگی می کنم که یکی از آلوده ترین رودخانه های جهان از اون میگذره و در نهایت تاسف شاهرگ حیاتی این شهره. رودخانه ای که طبیعت سبز اطرافش نمی تونه زلال نبودنش رو بپوشونه. من در کنار آدم هایی زندگی می کنم که درست مثل همون رودخونه زلال نیستن و شوخی قشنگیه اگه خودمو جزئی از اونها ندونم. چرا که ما بازتاب هم هستیم و شاهرگ حیاتی حفظ این رابطه ی انسانی. درد آوره اگه بخوایم خودمون رو به آدم های خوب و بد تفکیک کنیم. پس بیا و اسه یه بارم شده از نگاه من به زندگیم خیره شو …

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از لیلین عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

روبالشی ها رو در آوردم و لابلای ملحفه های گلوله شده ی توی سبد چپوندم. جلوی تخت خم شدم و پنجره ی کشویی اتاق رو کمی باز کردم تا هوای دم گرفته و خفه ی اونجا عوض شه. زیر چشمی نگاهی به بابابزرگ انداختم و بی اختیار لبخند محوی رو لبم نشست.
رادیوی کوچیکش رو گرفته بود نزدیک گوش های سنگینش و داشت ریز و بی صدا می خندید. این روزها همه ی دنیاش خلاصه شده بود تو اون رادیو و این اتاق دم گرفته و حضور گاه به گاه من که سالها بود همخونه ی این پیرمرد بودم.
خب اون اوایل اینجوری نبود. یعنی تا وقتی که اون دیابت لعنتی باعث قطع شدن پای چپش و رفتن سوی چشماش نشده بود همه چیز خیلی خوب پیش می رفت. من و اون تو این خونه خاطرات قشنگی داشتیم، روزای خوبی رو پشت سر گذاشته و از این با هم بودن راضی بودیم.
یادمه وقتی عمه شکوفه ازدواج کرد و جمع سه نفره مون شد دو نفر, حس کردم خیلی تنهام اما بابابزرگ نذاشت این حس بد زیاد دووم پیدا کنه. اون همیشه بهونه ای واسه خوشحال کردنم داشت.
نمی دونم چند تا بچه تو این دنیا همچین تجربه ای رو داشتن؛ اینکه تو خونه ی پدربزرگ و مادربزرگ و زیر چتر حمایت اونا زندگی کنن و بزرگ شن. اما من از این نوع زندگی نه تنها گله ای ندارم که برعکس خشنودم. بابابزرگ نمی گم جای نداشته هامو برام پر کرد ولی خیلی از داشته های امروزمو مدیون محبت اونم. چیزی که هیچ وقت تو خونه ی سودابه مادرم بهش نمی رسیدم.
مهم ترین داراییم همین آرامشه که عجیب تو این خونه ی قدیمی درست وسط شهر و لابلای کوچه های باریک و خیابون های شلوغ و پر رفت و آمدش حس می کنم.
نسیم خنکی صورتمو نوازش کرد و با تصور اینکه بعد اون بارون تند و سیل آسای بهاری این هوای مطبوع جون می ده واسه قدم زدن، از پنجره فاصله گرفتم و سبد ملحفه ها رو از روی تخت برداشتم.




نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان بسیار زیبای بازتاب، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : جان و شوکران

نویسنده : b.hassani کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۵٫۹ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۵۹۴

خلاصه داستان :

سونا پیرزاد که دانشجوی هتل داری در قشم است، شبانه و با تلفنی که به او می شود به تهران بر می گردد. جایی که برای او آبستن حوادثی است که این داستان را شکل خواهد داد. داستانی درباره زخم ها و مرهم ها، کینه ها و بخشش ها، درد ها و درمانها …
شوکران گیاهی است سمی. بیخ و ریشه آن سمی است. ولی در عین حال، برای تسکین دردهای سرطانی دارویست مفید.
هم درد و هم درمان. هم زخم و هم مرهم. هم نیش و هم نوش. هم مرگ و هم جان.
و این چیزی است که گاهی ما آدم ها به آن دچار هستیم. زخم می زنیم، درد تولید می کنیم، می شکانیم و می کشیم. ولی در عین حال مرهم هستیم، هم دردیم، ترمیم می کنیم و جان می دهیم.
حکایت غریبی است زندگی ما آدم ها. گاهی آن چنان در چیزی غرق می شویم که فقط لحظه را می بینیم. دیگر هیچ چیز برایمان اهمیت ندارد. فقط لحظه.
و این حکایت زندگی سونا پیرزاد است. حکایت آن چه بر او می رود. گذشته، حال و آینده اش.

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از b.hassani عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

بوی تند گاز پرتقال در کلاس پیچید و متعاقب آن صدای یکی از پسرها بلند شد.
_استاد بوی پرتقال میاد. یکی داره تک خوری می کنه.
کلاس را خنده منفجر کرد. سلیمانی بی نوا هاج و واج خواندن شعر را قطع کرد. درحالیکه هنوز در حس و حال و هوای شعر گیر کرده بود با حالتی گیج به آن جمع خندان نگاه کرد. همین باعث شد که خنده ی بچه ها بیشتر شود. این بار حتی خود استاد هم خنده اش گرفته بود. در حالیکه دستش را جلوی دهانش گرفته بود با ته خودکارش روی میز ضربه می زد تا بچه ها را وادار به سکوت کند.
_بچه ها خواهش می کنم ساکت باشید.
از چرت درآمده، کمی روی صندلی جابه جا شدم. این پسرک لوده، جاویدپور حق داشت. تمام کلاس را بوی پرتقال گرفته بود. آن چنان شدید بود مثل اینکه کنار دست من پوست گرفته شده بود. نگاهی به نیاز کردم. کیف بزرگش را روی صندلی گذاشته بود و پشت آن پرتقال را پوست گرفته بود. یکی از پرهایش هم در دهانش بود و همان طور مانده بود. نه می توانست بجود و قورت بدهد و نه آنکه آن را به بیرون تف کند. لبم را گزیدم. نیاز قبلا هم از این کارها کرده بود. ولی نه سر کلاس این عزراییل که می توانم به جرات بگویم حتی رئیس دانشگاه هم از او حساب می برد. ماه قبل سر کلاس دکتر احمدی خیار خورده بود و بوی آن تمام کلاس را برداشته بود و قبل تر از آن هم تخمه شکسته بود. نمی دانم این چه بیماری بود که نیاز به آن مبتلا بود. اینکه سر کلاس خوراکی بخورد. خودش ادعا داشت که هیجان این کار ممنوعه طعم و لذت آن را ده برابر می کند.
چشمانم را برایش گرد کردم. لبخند کجی زد و کمی از آب پرتقالی که در دهانش مانده بود از گوشه لبش بیرون زد. ناخوداگاه خنده ام گرفت و او که خنده مرا دید نتوانست خودش را کنترل کند و پرتقال همراه با آب دهانش با فشار بیرون زد.




نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان زیبا و متفاوت جان و شوکران، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : یک دوست داشتن پیچیده

نویسنده : نسیم شیرازی کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۳۱

خلاصه داستان :

یه نوع دوست داشتن خاص… یه نوع پیچیدگی… یه حس عجیب برای شروع یه دوست داشتن عجیب.
از طریق ۵ تا دوست که هر کدوم، دنیای خودشون رو دارن… البته که یه حس دوست داشتن پیجیده فقط بین ۵ تا دختر به وجود نمیاد…
۵ تا دوست … ۶ سال دوستی محکم دارن و سال سوم دبیرستان به پیشنهاد یکی از دوستان این رابطه رو برای ۷ سال قطع میکنند.
حالا دوباره کنار همن… هر کدوم با دنیا و سرنوشت جدا و یه عالمه حرف نگفته…
زندگیاشون پیچیدست… دوست داشتن های پیچیده و … یه نوع دوست داشتن خاص که شاید به هم بریزه یه چیزایی رو…

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از نسیم شیرازی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان بسیار زیبای یک دوست داشتن پیچیده، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   


سلام به همه
امید وارم مطالب این وبلاگ رو دوست داشته باشید.
اگر كتاب خاصی رو می خواید تو نظر ها بگین تا براتون بذارم.
لطفا نظر هم یادتون نره.
دوستون دارم.بای

مدیر وبلاگ : M J
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic