تبلیغات
کتابخونه و سرگرمی sanamape - دانلود رمان پرنده ی من اثر فریبا وفی
 
کتابخونه و سرگرمی sanamape
كتابخونه وسرگرمی sanamape
چهارشنبه 1392/11/23 :: M J


پرنده من


پرنده ی من | فریبا وفی نام کتاب : پرنده ی من
پرنده ی من | فریبا وفی نویسنده : فریبا وفی
پرنده ی من | فریبا وفی حجم کتاب : ۱٫۳۴ مگابایت

دانلود کتاب



داستان از زبان یک زن متاهل حکایت می شود . زنی که درگیر روزمرگی و سختی های زندگی زناشویی و بچه داری است . شوهر او امیر بلند پرواز است و در درجه اول به رویاهای خود می پردازد . راوی از خودش می گوید ، از احساسات زنانه خود ، خواهرانش ، مادرش و ... . شوهر زن بی وفا نیست اما هم قدم او نیز نیست . شوهر بی رحمی نیست اما گرم نیز نمی باشد .
داستان به صورت خط موازی نیست و رفت و برگشت های متعددی دارد .
وای خیلی قشنگ بود . دوسش داشتم . هر چند موضوعش چندان دلخواهم نبود ولی نوشتنش واقعا زیبا بود . بسیار روان و خوش خوان و با رفت و برگشت های هماهنگ و زیبا . هیچ جا زبان داستان شکسته نمی شه . از سبکش خوشم اومد . این کتاب قوی ترین کار خانم وفی هست و اولین رمان ایشون محسوب می شه . اگه این کار رو اولین رمانشون در نظر بگیریم باید منتظر رمان های بسیار خوبی از ایشون در سال های بعد باشیم ولی نمی دونم چرا رمان بعدی مثلا می شه رازی در کوچه ها که اصلا در سطح پرنده ی من نیست . یک چیز دیگه که بسیار خوشم اومد هیچ وقت نمی گه اما بلکه از کلمه ولی استفاده می کنه ! (کتاب را هم به ائلشن و ائلیار تقدیم کردن که به نظرم اومد اسم فرزندانشون هست . کلا اسمهای ترکی قشنگن البته دوست ندارم همزه تو اسم باشه .)
کتاب برنده جایزه بهترین رمان سال 1381 ، جایزه سومین دوره جایزه هوشنگ گلشیری و جایزه دومین دوره جایزه ادبی یلدا شده . همچنین کتاب از سوی جایزه ادبی مهرگان و جایزه ادبی اصفهان مورد تقدیر قرار گرفته است .

 

قسمت های زیبایی از کتاب


محله مثل جعفر عشقی شده است که عینک آفتابی می زند و موهایش را به بالا شانه می کند ولی کفش هایش همیشه پاره است .

 

صاحب خانه شیطان نیست ولی همان اندازه می تواند روح آدم را تسخیر بکند .

 

سکوت من گذشته دارد . به خاطر آن بارها تشویق شده ام . هفت هشت ساله بودم که دانستم هر بچه ای آن را ندارد . سکوت من اولین دارایی ام به حساب می آمد .

 

حرف می تواند مخفی گاهی حتی بهتر از سکوت باشد .

 

تو از تغییر می ترسی . از تحرک می ترسی . ماندن را دوست داری . فکر می کنی دنیا به همین شکلی که می خواهی می ماند . تازه مگر همین شکلش خوب است ؟جواب بده . خوب است ؟ این قدر سرت توی لاک خودت است که فراموش کرده ای زندگی دیگری هم وجود دارد و این زندگی نیست که تو می کنی .

 

سفر روحمان را تازه می کند . آدم های تازه می بینیم . دوستان تازه پیدا می کنیم . خودمان عوض می شویم .

 

امیر خبر ندارد که روزی صد بار به او خیانت می کنم . وقتی که زیرشلواری اش به همان حالتی که در اورده وسط اتاق است . وقتی توی جمع آن قدر سرش گرم است که متوجه من نیست .  وقتی سیر شده و یادش می افتد که منتظر ما نمانده است . وقتی مرا علت ناکامی هایش به حساب می آورد . وقتی زن دیگری را به رخ من می کشد . وقتی که می تواند از هر چیزی به تنهایی لذت ببرد . وقتی که تنهایم می گذارد ، به او خیانت می کنم .

 

تصمیم و عمل زن و مردی هستند که با یک دنیا بی علاقگی ، نزدیک هم ایستاده اند و تظاهر به هم بستگی می کنند .

 

بچه با تحقیر بزرگ نمی شود . قد می کشد ولی هرگز بزرگ نمی شود .

 

امیر عقیده دارد عشق آدم ها را نجات می دهد ولی این جا هیچ کسی نمی تواند کسی را نجات دهد . آدم های گرفتار و فلک زده با هم رابطه برقرار می کنند و اسمش را می گذارند عشق . ولی این بیشتر ، هرزگی است تا عشق .

 

او می رود . می دانی که می رود . تو زودتر این کار را می کنی ، قبل از این که تنها بمانی و بازنده بشوی .

 

امیر می تواند از من صرف نظر کند ولی چرا من نمی توانم این کار را بکنم . نمی توانم . نمی توانم . از حالا بیچاره ی عصرهای طولانی بدون او هستم .

 

امیر و شاهین و شادی نمی دانند در جشنی شرکت کرده اند که من ترتیب داده ام . این جشن زندگی است و تنها من که سر سفره ریسه رفته ام گذشتن لحظه لحظه ی آن را احساس می کنم .

 

رویای من معیوب است . مثل ان بلور ترک برداشته است که حیفم آمد توی سطل آشغال بریزم ولی می دانم که دیگر به درد نمی خورد . چرخ فلکی که در آن هستم نمی تواند مرا جای دوری ببرد . می چرخم و می چرخم و در جای اولم هستم .

 

ازدواج اگر دوام بیاورد ، پوست زن شروع می کند به کلفت شدن . ظاهرا حساس و لطیف است ولی کلفت شده است .

 

ممکن است روزی خودمان را در آیینه ببینیم و دلمان بشکند از دیدن صورت خودمان .

 

ممکن است من روزی بی حوصله تر از این که هستم بشوم و به سرنوشت بگویم من تسلیم هستم هر کاری دوست داری بکن .

 

مهین می گوید : حالا به رویم لبخند می زند و می پرسد عزیزم خسته شدی ؟
ولی به نظر من می گوید : عزیزم شام چه داریم ؟ و این صدایی که می شنوی صدای قلب عاشقش نیست . کمی پایین تر ، با اجازه ات ، صدای روده های خالی اش است .

 

وقتی آدم به اندازه ی کافی از زندگی اش فاصله می گیرد تازه متوجه می شود چه چیزهایی دارد .

 

امیر هم چراغ هایش زیاد است . وقتی مال خانه خاموش است می تواند بیرونی ها را روشن کند . برای همین وقتی از من قهر است می تواند استخر برود . صبحانه کله پاچه بخورد . خودش را به یک آب میوه ی خنک مهمان کند و با دوستانش به کوه و دشت بزند .
من هم مثل مامان فقط یک چراغ دارم . وقتی خاموش می شود درونم ظلمت مطلق است . وقتی قهرم با همه ی دنیا قهرم با خودم بیشتر .

منبع bestbooks.blogfa





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1393/01/21 01:18 ق.ظ
قسمتای برگزیده ی كتابو خوندم.محشر بود حتما میخونمش!
چهارشنبه 1392/11/30 04:43 ب.ظ
دانلود نمیشه
راستی کتاب سمفونی کمردگان و آن نیمه دیگر رو هم بخون دوتاش محشره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام به همه
امید وارم مطالب این وبلاگ رو دوست داشته باشید.
اگر كتاب خاصی رو می خواید تو نظر ها بگین تا براتون بذارم.
لطفا نظر هم یادتون نره.
دوستون دارم.بای

مدیر وبلاگ : M J
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :