تبلیغات
کتابخونه و سرگرمی sanamape
 
کتابخونه و سرگرمی sanamape
كتابخونه وسرگرمی sanamape
چهارشنبه 1393/12/27 :: M J

نام رمان : در جگر خاریست

نویسنده : نسیم شبانگاه کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۶٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۵۹۴

خلاصه داستان :

قصه نفس ، قصه یه مامان کوچولوئه، کوچولو به معنای واقعی … مامانی که تو سن کم مجبور شد مامان بشه. مادری که خیانت می بینه ، مصیبت می کشه و با درد هاش بزرگ میشه. درد هایی که مثل یک خار میمونن توی جگر. نه پایین میرن و نه میشه بالا آوردشون…

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از نسیم شبانگاه عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

صدای زنگ که میاد صداشون میکنم: آبتین،آذین زود باشین حنا رسید…بدویین…
زنگو میزنم«این مگه کلید نداره؟؟؟»
برمیگردم تو اتاق تا آماده بشم،خدا کنه به موقع برسم، بهار خیلی رو وقت حساسه، اصلا رو همه چی حساسه، رو وقت بیشتر…
صدای حنا میاد: کوشین پس ملت …حنا اومده کجایین؟؟؟
«ذوق مرگ شدی از این استقبال گرم نه؟؟؟»
ـ چه خبرته بابا ، مگه سرآوردی؟؟؟
عـزیـــــــــــــــــــــ ـــزم، خستگی از سر و روش میباره،به روی خودش نمیاره،دلم براش تنگ شده، بعد یه هفته همخونم برگشته، همخونه منو بچه هام… دوست… دوست روزای سخت.
تو یه دستش تار، تو یه دستش یه عالمه کیسه های رنگی و یه ساک خیلی کوچیک، ومن میدونم که نصف بیشتر اون کیسه های کوچیک سوغاتی واسه منو بچه هامه، امکان نداره حنا جایی بره و اونجارو واسه ما بار نکنه بیاره…
لبخند میزنه و همه وسایلاشو رو هم روهم تلنبار میکنه رو اپن «زمینو ازت گرفتن؟؟؟ میریزن خووو»
لبخند…





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان زیبای در جگر خاریست، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1393/12/26 :: M J

نام رمان : هیچوقت دیر نیست

نویسنده : مهسا زهیری کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب (مگابایت) : ۴٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ مگابایت (epub)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

تعداد صفحات : ۴۱۹

خلاصه داستان :

داستان پیرامون تلاش های شخصیت زن داستان در جهت جبران کردن اشتباهات گذشته اش هست. یک جور رویارویی نیروهای مثبت و منفی که یکی از نتایج حاصلش می تونه این باشه که هیچ چیز قطعاً خوب یا قطعاً بدی وجود نداره… و اینکه هیچ وقت دیر نیست!

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از مهسا زهیری عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

اگر آدم خیال پردازی کنارم بود، حتماً تصور می کرد امروز برای من روز بزرگیه. اما نکته اینجا بود که نه امروز فرقی با بقیه ی روزها داشت، نه آدمی کنار من بود. تنها جنبنده ای که اطراف من با چشم قابل دیدن بود، صد متر اون طرف تر انتهای این جاده ی ساکت و بلند، پشت فرمون نشسته بود و احتمالاً به مانتوی از مد افتاده ی من نگاه می کرد. البته به جز کلاغی که پنج دقیقه ی تمام بالای سرم قار قار می کرد و دلم می خواست با پاشنه ی کفش مخش رو توی منقارش بیارم.
با دو انگشت استخوان بینی م رو مالش دادم و دوباره به انتهای جاده نگاه کردم. نه به اون پراید کهنه بلکه به خط های موازی که یه جایی می پیچید و شاید ماشینی رو به سمت من هدایت می کرد که منتظرش بودم. آدم هایی که یادشون نرفته باشه امروز چهار اردیبهشته.
به ساعت نگاه کردم. نیم ساعت بود که توی تنهایی ایستاده بودم و اگر توی این دو سال با هر بدبختی ای دست و پنجه نرم نکرده بودم، از این همه انتظار حتماً زیر گریه می زدم.
به بالا نگاه کردم. خورشید گوشه ی آسمون بود. اگر الان دو سال پیش بود، با دوست هام برنامه ی نمایشگاه کتاب رو میذاشتم نه اینکه جلوی در زندان قدم بزنم. هر چند که فرقی هم نمی کرد. من یاد گرفته بودم که اگر گندی می زنم باید پاش بایستم. از همون دو سال پیش توی دادگاه به این نتیجه رسیده بودم که کار من با همه ی آدم هایی که می شناختم، دیگه تموم شده… آدم هایی که من رو درست نشناخته بودند. هرچند که باورش سخت بود و امید برگشتن من رو سر پا نگه می داشت. اما امروز، دقیقاً از ۳۵ دقیقه ی پیش بهم ثابت شد که چیزی من رو به زندگی سابقم برنمی گردونه.
پراید از پارک خارج شد و با سرعت پایین به طرف من اومد. از دور به دیوارهای بلند نگاه کردم. شاید اگر زیاد اینجا معطل می کردم دوباره سراغم می اومدند و این سیاه ترین کابوس من بود. سربازها با سپر و نیزه و شنل سیاه… به فانتزی مسخره ام خندیدم. پراید جلوی پام نگه داشت و شیشه رو پایین داد.
-تا کی؟
-تا کی چی؟
-تا کی منتظر می مونی؟
صورتش از دو سال پیش هیچ تغییری نکرده بود. همون موها و چشم ها. همون لبخند. بدون اینکه لبخند بزنم جواب دادم: تو منتظر چی بودی؟
-تو.





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان بسیار زیبای هیچوقت دیر نیست، دانلود رمان ایرانی جدید، دانلود رمان برای موبایل،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1393/12/26 :: M J

نام رمان : رافائل ، خون آشام

نویسنده : دی. بی. رینولدز - ترجمه : مهرداد مراد کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۸۵

خلاصه داستان :

مالیبو، شهری در ایالت کالیفرنیا، محل استادان راک اند رول، هنرپیشگان هالیوود، زیبارویان، ثروتمندان و … البته خون آشامان.
رافائل، خون آشامی نیرومند و محبوب، یکی از معدود مردانی است که زندگی و مرگ هزاران خون آشام در اختیار دارد و همه او را با لقب لرد می شناسند. اما این بار به خاطر حمله خشونت بار انسانها به حریمش و ربودن تنها زنی که در دنیا به او علاقه دارد، دست به دامن یک کارآگاه خصوصی به نام سیندیا می شود تا او را بیابد. سیندیا لایتون، پلیس سابق، دختری باهوش و جذاب است که از جاسوسی زن و شوهرها و همینطور کنکاش در حساب بانکی دیگران احساس کسالت می کند و به همین خاطر پیشنهاد رافائل را می پذیرد و دست به کار می شود اما به زودی درمی یابد که خطر اصلی، نه از جانب انسانها، که از جانب خود رافائل است. رافائل و سیندیا که همزمان باید با جنایتکاران روسی و خون آشامان خائن بجنگند، دریافتند که حلقه ای از خشونت و مرگ آنها را کاملاً احاطه کرده و بیرحمانه قصد نابودیشان را دارد.

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از مهرداد مراد عزیز بابت ترجمه این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان فانتزی رافائل، خون آشام، دانلود رمان فانتری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1393/12/25 :: M J

نام رمان : لمس واژه ی سرنوشت

نویسنده : پاتریشیا ویلسون – مترجم : Yasnaaaa کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب (مگابایت) : ۲٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۱ مگابایت (epub)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

تعداد صفحات : ۱۶۹

خلاصه داستان :

استفانی دختریه بیست و چهار ساله ، به درخواست خواهرش که میخواد همراه شوهرش به مسافرت بره، برای نگهداری خواهرزاده ش ژان پاول به جزیره ای که اونا توش زندگی می کنن میره…
کریستین عموی ژان پاوله، یه مرد زورگو مثل بن ، پولدار مثل بن ، خشن مثل بن ، حرص درآر مثل بن ، این وسط از راه میرسه که خودش مراقب ژان پاول باشه… اما استفانی که کوتاه بیا نیست!!

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Yasnaaaa عزیز بابت ترجمه این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان ترجمه شده ی لمس واژه ی سرنوشت، دانلود رمان جدید ایرانی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1393/12/24 :: M J

حتما بخونید!!!


نام رمان : خیال های ترک خورده

نویسنده : مامیچکا کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۸ (ePub) – اندروید ۰٫۳ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۴۲

خلاصه داستان :

یک اشتباه ، یک نا آگاهی ، از جانب من ، از جانب تو ، از جانب همه …
داستان دو دختر ، نه دوستند نه دشمن ، از دو دیار جداگانه ، با یک سرنوشت ، با یک اشتباه … ولی از جانب کی؟؟

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از مامیچکا عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

خوشحال باش… یک کف جانانه به افتخار خودت بزن.. سرت را بالا بگیر که مردی… که یک دختر ساده را ناباورانه شکستی..
ناراحت نشو.. ابدا.. این طبیعت توست.. اینکه روی تل جسم ظریف و لطیف من پرچم پیروزی ات را به اهتزار دراوری.. که اوج یکه تازی تو همین پستی و بلندی ۵۰ کیلویی است..
نگاه پر غرورت را به من بدوز و قدرتت را به رخ من بکش.. افرین.. انچنان که شایسته مردانگی توست.. بی خیال من.. بی خیال ما.. مهم تویی.. تو ارام باشی.. تو خوش باشی.. تو راحت باشی کافیست.. من که مهم نیستم.. ترکهای تن و روح مرا که کسی نمی بیند..
این تویی که کل کائنات حول محور تو می چرخند.. خورشید برای تو طلوع می کند و ستارگان به عشق تو می درخشند.. و حتی من.. من حقی ندارم.. برای تو افریده شده ام تا به ارامش برسی..
هیس…..هیس دخترها که اعتراض نمی کنند..





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان بسیار زیبای خیال های ترک خورده، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : آجر لق

نویسنده : هدی بهرامی نیا کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۱۱

خلاصه داستان :

مادربزرگم یک بار بهم گفت زن توی خونه ی زندگی مثل آجرهای دیوار میمونه . کدوم خونه رو دیدی که سقفش بدون دیوار بتونه سقف باشه و نریزه؟ این وظیفه ی زنه که درایت به خرج بده ، اگه بخواد مثل آجر کوره ندیده از خودش خامی نشون بده که زود اون خونه و زندگی از هم میپاشه . گوشت با منه آتیه؟ یا چشمت پی شیطنته؟ آجر دیوارای خونه اگه سست بود، اگه چفت و بستش خوب نبود، اگه لغزید هزاری هم که بخوای ترمیمش کنی اون خونه دیگه خونه نیست…

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از هدی بهرامی نیا عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

نیم رخ به آینه ایستادم.تونیک بنفش و مشکی تا روی ران هایم بلندی داشت. پهلوهایم پر تر شده بود. هم خودم تغییر سایزم را حس کرده بودم هم همسایه مامان اینا که در کوچه مرا دیده بود گوشزد کرده بود…که خوش آب و رنگ تر از قبل شده ام. به قول خودش یک پرده گوشت گرفتم و آبی زیر پوستم رفته. دست کشیدم روی جلوی شکمم…هنوز خیلی پیدا نبود…شاید اکثریت می گفتند اضافه وزن است ولی همان خانم همسایه از چشم هایم فهمیده بود. باز هم به قول خودش از برق چشمهایم…نیم چرخی زدم و از پهلوی دیگر به آینه نگاه کردم…از این طرف هم چیز زیادی پیدا نبود…مثل همان سمت…دست کشیدم روی گونه ها…چند لک قهوه ای رویشان افتاده بود…کتاب چه نوشته بود؟ ماسک بارداری؟ ممکن است نروند؟ به جهنم که نروند…سر و ته این لکه ها با کرم به هم می آمد ولی سر و ته موجودی که درون شکمم بود چه؟. موجودی که برای داشتنش ….
از آیینه چشم گرفتم. تن خسته ام را روی تخت رها کردم. باز دستم سر خورد روی شکمم. دلم می خواست بدانم این دست کشیدن ها به همان اندازه که مرا سرشار از مادری می کند او را هم سرشار می کند از فرزندی؟
دکتر چه کار می کرد؟ لبه دستش را روی شکمم می کشید و فشار می داد؟ به قول خودش به اولین سفتی که رسیدی همانجا رحم است. البته که چیزی حس نکرده بود…گفته بود سن بارداری ات هنوز کم است…کتاب هم نوشته بود. تا ۱۲ هفتگی فقط درون لگن.
من هنوز دوازده هفته هم نبودم. هیچی نبود. فقط یک حس عظیم و مفرط.. یک سرشاری بی حد و حصر…لبخند پهنی روی لب هایم نشست…دکتر گفته بود اگر بخواهی قلبش را نشانت می دهم…روی صفحه سیاه و برفکی دستگاهش . میان حجم سیاهی و خطوط خاکستری. فقط یک نقطه بود که بالا و پایین می رفت…و من تک و تنها غرق خوشی شدم.




نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان بسیار زیبای آجر لق، رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : خانه ی من

نویسنده : منا معیری کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۶۹

خلاصه داستان :

قاسم روی دیوار کوتاه حیاط دالی بازی میکرد… دلم برای او هم میسوخت… بیچاره حیوونکی، ده ساله بود و قد دو ساله ها هم نمیفهمید و مدام میخندید… مادرم میگفت؛ وقتی نوزاد بود به او قرص خواب میدادند…
دل آدم کباب میشود… مادرش معتاد بود… هروئین میکشید و به بچه ی چند روزه خواب آور میداد تا بخوابد و گریه نکند و غذا نخواهد و….

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از منا معیری عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

مادرم عصبانی که میشد نفرین میکرد که کاش به جای بچه سنگ زائیده بودم….میگفت کاش آل شما را میبرد.پدرم صبور بود.ساده و رام واهلی…معتاد هم بود،اما آرام بود..صدایش بلند نمیشد.زیر بساط چای وتریاکش یک کلمه میگفت:نگو زن..
مادرم سینی چای را پس میزد.فریاد بی طاقتی اش که بلند میشد میرفتیم عقب تر:از دست تو…از دست تو مرد…خدا لعنتت کند..می گفت خبر مرگت…مادرم مویه میکرد…زار میزد ومی کوفت روی سینه ای که درد میکرد.پدر آرام و صبورم چای اش را سر میکشید و صورتش چروک میشد..ازتلخی چای و جنس نامرغوب که کف نعلبکی مثل گٍل ماسیده بود واز نفرین زنی که عاشقش بود و آرزوی مرگش را میکرد.راه می افتاد برود دنبال یک لقمه نان حلال..سیگار میان انگشتانش می گرفت وبوی رنگ میداد.بوی تینر و بنزین و مل هم میداد.پدرم نقاش بود..اما کسی را رنگ نمیکرد.حافظ میخواند.فروغ پروین و گل سرخی وهمیشه میگفت:یک با یک برابر نیست..
مادرم گریه میکرد و آب چشم و بینی اش راه می گرفت.استکان چای پدرم را میشست و میگذاشت روی آب چکان …سماور را پر آب میکرد.آخر پدرم عادت داشت دم به دقیقه چای بنوشد.
قاسم روی دیوار کوتاه حیاط دالی بازی میکرد…دلم برای او هم میسوخت..بیچاره حیوانکی،ده ساله بود و قد دوساله ها هم نمیفهمید و مدام میخندید.مادرم میگفت؛وقتی نوزاد بود به او قرص خواب میدادند.دل آدم کباب میشود…مادرش معتاد بود…هروئین میکشید وبه بچه ی چند روزه خواب آور میداد تا بخوابد و گریه نکند و غذا نخواهد و….
قاسم دوباره پرید روی دیوار و خندید:دالی…
خواهرش هجده ساله بود.اسمش قدسی بود و از همان بچه گی صدایش میزدند شراره …ابرو برمیداشت و رژ قرمز میزد و مثل بدل فروشی سیار بود..مانتوی فسفری میپوشید و میگفتند پدرش کلاهش را بیاندازد بالاتر.شراره میخندید و میگفت درس میخوانم وتو که نمیدانی چقدر می ارزم.میدانستم…شراره گاهی شبها خودش را میفروخت..اما مهربان بود..دلسوز و دل رحم بود..لقمه ی دهانش را میداد به بقیه ..خودش را میفروخت و خسیس و بدجنس و حقه باز نبود.مادرم سر تکان میداد و میگفت:مادرشان هم خوش قلب بود..مادری که به بچه ی ده روزه اش قرص خواب آور میداد و مواد میکشید هم میشد مهربان باشد..؟مادرم میگفت،مردم نون دلشان را میخورند و من فکر میکردم نون دل چه ربطی دارد به ماشین مدل بالا که شراره را میبرد و می آورد و پدرش گردن کلفت میکرد که ،”کی جرات کرده پشت سر بچه ی من حرف مفت بزنه” و نمیدانست دروهمسایه به ریش داشته و نداشته اش میخندند..





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان زیبا و متفاوت خانه ی من، رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : قتل کیارش

نویسنده : مژگان زارع کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱۰٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۸ (پرنیان) – ۱٫۵ (کتابچه) – ۰٫۸ (ePub) – اندروید ۱٫۵ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۹۹۳

خلاصه داستان :

کیارش دولتشاه، در یک میهمانی خانوادگی به قتل می رسد. تمام مدارک نشان می دهند قاتل، دختر نگهبان خانه است اما واقعیت چیز دیگریست…

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از مژگان زارع عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل – پارت ۱ (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل – پارت ۲ (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

آرزوها و خواسته های من خیلی هم بزرگ نیستند. راستش شاید هم بزرگ باشند، یعنی ملیحه می گوید همین هایی که تو می خواهی، خیلی ها حتی توی خواب هم جرات ندارند بهش فکر کنند و من فکر می کنم راست می گوید. ترنم می گوید آدم خودش است که خواسته ها و آرزوهایش را بزرگ و کوچک می کند. او هم راست می گوید. مثلاً این که من آرزو دارم یک خانه نقلی خوشگل برای خودمان داشته باشیم و بابا هم یک پراید داشته باشد با اوضاعی که من تا حالا باهاش زندگی کرده ام خیلی بزرگ نیست. ولی اگر وضع زندگی ام را بی خیال بشوم، یعنی جایی که توش زندگی می کنم و آدم هایی که کنارشان زندگی می کنم را بی خیال بشوم و فقط خودم و بابا محمدعلی و مامان اعظم را ببینم آن وقت خیلی زیادی بزرگ به نظر می رسند. آن قدر که حتی توی خواب هم جرات نکنم بهش فکر کنم. تازه از این ها بزرگ تر هم هستند. یکیش همین که فکر کنم یکی مثل کیارش از من زیادی خوشش بیاید یا نه اصلاً عاشقم بشود.
سرم را تکان دادم تا این فکرهای مسخره که همیشه همراهم هستند و هیچ راهی هم برای خلاص شدن ازشان ندارم را پاک کنم. نگاهی به آسمان آبی و صاف انداختم و با جزوه تند تند خودم را باد زدم. حالا این آرزوها مهم نبودند، مهم میهمانی آخر هفته است که نمی دانم بروم یا نروم. ناهیدجون لطف کرده البته به نظر خودش و من را هم قابل دانسته بنشینم توی میهمانی و من کلی هیجان دارم چون دو سالی می شود که اجازه ندارم توی میهمانی هایشان باشم. نگاهی به ساعتم انداختم و سعی کردم توی سراشیبی کوچه تند راه بروم. نه آن قدر تند که نتوانم توی سرازیری تعادلم را نگه دارم نه آن قدر یواش که به کلاس دکتر طهماسبی نرسم. امروز راحت می شدم، یعنی حداقل یک هفته راحت بودم تا بعد دوباره بیفتم به خرخوانی برای امتحان های پایان ترم.
بوق مورانویی که از رو به رو با سرعت جلو می آمد مجبورم کرد بکشم کنار و زیرلبی فحشی هم به راننده ی وحشی اش بپرانم. قلبم مثل همه ی این وقت ها به گاپ گاپ افتاده. با دست هایی که بیشتر به خاطر عصبانیت به لرزش افتاده اند. جزوه را همان طور لوله شده چپاندم توی کوله پشتی ام و با انگشت چشمِ بچه های ترسان ولی هنوز خوشگلِ آویزان به زیپ کیفم را ناز کردم: می دونم خیلی وخشی بود. وخشی گری هم جزو کلاسشون حساب می شه آخه
– کلاسِ کی اون وقت؟
چشم هایم از روی عروسک ها سر خوردند روی جفت کفش های چرم جلوی رویم و قوس برداشتند روی پاهای کشیده و بالا آمدند تا برسند به کراوات سورمه ای رنگ بته جقه که به نظرم اصلاً به صاحبش نمی آمد و بعد توی چشم هایی که نگاه کردن مستقیم توش را هیچ وقت یاد نمی گرفتم و تازه فرار کردن ازش را این روزها بیشتر دوست داشتم: سلام آقای دولتشاه
منتظر جواب سلام نبودم،آن هم از آدمی که وسط کوچه داشت من را به خاطر توهین به بالا و پایین خانواده اش سین جیم می کرد.
– داشتی می رفتی مهد؟





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان جنایی عاشقانه ی قتل کیارش، دانلود رمان جنایی، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : دستهایم حافظه دارند

نویسنده : رهایش* کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۹٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۷ (پرنیان) – ۱٫۴ (کتابچه) – ۰٫۷ (ePub) – اندروید ۱٫۲ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۹۳۵

خلاصه داستان :

کنعان درگیر در مشکلات خانوادگی و مالی، اسیر گذشته و خاطره ی زخمی که به روحش آسیب رسونده، در اوج مشکلات هجوم آورده به زندگی حالش، فرصتی برای گریز از موقعیت خسته کننده ی زندگیش پیدا می کنه اما هر فرصتی فرصت مناسب نیست و هر راه گریزی، راه گریز یا شاید هم….
داستان ، داستان زندگی سه پسره ، سه برادر که زندگیشون به وجود هم گره خورده و البته شخص آشنای غریبی که منبع اصلی مشکلات این سه برادره.

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از رهایش* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

-مگه نگفتم بمون تا من بیام؟
سرمو بلند کردم و خیره شدم به قیافه ی طلبکارش! سری به دو طرف تکون داد و گفت:هان؟! چیه؟! حرفهای منو نمی فهمی؟ نمی شنوی؟ دوست داری بشنوی و نمی شنوی؟ دوست داری بفهمی و نمی فهمی؟ گفتم من خودمو تا ظهر می رسونم!
حیف که ساعتی نبود که بخوام با نگاه کردن بهش متوجه اش کنم که الآن دو ساعتی از ظهر گذشته. بی حرف سرمو انداختم پایین و مشغول کارم شدم. یه خرده تو سکوت نگاهم کرد، بعد پرسید: کسرا نیومده؟
دلخور بودم و وقت دلخوری حوصله ی جواب دادن، حرف زدن و حتی حرف شنیدن نداشتم. با سر جواب منفی دادم و دست بی حس بابا رو آوردم بالا و شروع کردم به لیف مالی کردن.
اومد جلو، دست گذاشت رو شونه ام و گفت: بیا برو بیرون باقیشو من انجام می دم.
خسته بودم. تازه از شیفت برگشته بودم! از ساعت ۱۰ شب قبل که رفته بودم کارخونه تا دم ظهر که برسم یه کله ایستاده بودم و نیومدن کبریا، عمل نکردن به قولش و پشت گوش انداختنش کلافه ترم کرده بود.
بی توجه به حضورش وسط اون حموم گرم که شر شر عرق رو همراه با قطره های آب از سر و صورتم سر می داد مشغول شستن بابا شدم.
دستم رو گرفت، لیف رو از دستم کشید و با لحن محکمی گفت: بیا برو بیرون بچه! اه! خودم حوصله ندارم، اخم و تخم اینم باید تحمل کنم! برو بگیر یه خرده بخواب از این گنددماغی در بیای بعد بهت می گم کجا بودم که دیر اومدم!
هه! حوصله ی پوزخند زدن هم نداشتم! کجا بود؟! چه اهمیتی داشت؟! مهم این بود که قول داده بود صبح زود بابا رو حموم کنه و باز طبق معمول زیر قولش زده بود.
باقی کارو سپردم بهش، پا گذاشتم تو رخت کن حموم خونه ی قدیمیمون، با حوله سر و صورت و پاهامو خشک کردم و شلوارکمو پوشیدم. برگشتم سمتش و گفتم: گربه شورش نکنی ها! اگه حوصله نداری بگو …
یه چشم غره بهم رفت که باعث شد ساکت شم. راه افتادم سمت راهروی بین هال و سرویس بهداشتی و در همون حال گفتم: ناهارشم نخورده!
صداشو از پشت سر شنیدم: باشه مامان خانوم! شما نگران نباش!
ولو شدم رو تخت. از نفس افتاده بودم.دیگه جا به جا کردن بابا بی کمک واقعاً سخت شده بود. حرکت دادن تن لمسِ از سکته ی مغزیش با وجود خستگی جسمی خودم نفسگیرتر شده بود. چشمامو بستم و سعی کردم یه خرده بخوابم. خوشحال بودم که فردا شیفت ندارم و می تونم یه دل سیر بخوابم! هر چند اگه می ذاشتن!





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان زیبای دستهایم حافظه دارند، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : آینه ای برابر آینه ات می گذارم

نویسنده : naqme و Hanak کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۶ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۶ (ePub) – اندروید ۱٫۱ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۸۳۳

خلاصه داستان :

پسر جوونی به خاطر کار، از آمریکا به ایران میاد. در خلال ِ کار، تصمیم میگیره دنبال ِ بهونه ای بگرده که مادرش رو بعد از بیست و پنج سال به ایران بکشونه. بهونه ای که دنبالشه، هم مربوط میشه به گذشته ی مادرش و هم عاشق شدن ِ خودش…

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از naqme و Hanak عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

از پس ِ خاکستری ِ آسمان، خورشید در حال طلوع است.
به چراغهای روشن شهر چشم می دوزد.
نگاهش روی برج میلاد ثابت می شود.
آخرین بار این برج وسط تهران خودنمایی نمی کرد. آخرین بار خیلی چیزها مثل حالا نبود؛ بزرگراهها، تاکسی های خوشگل و یکدست ِ فرودگاه، اینهمه آسمان خراش و پل…
اتاق ِ مرتب ِ هتل باعث آرامشش می شود.
پرده را می کشد تا نور وارد نشود و بتواند راحت بخوابد. نیاز به چند ساعت خواب اساسی دارد ولی وسواس موروثی اجازه نمی دهد بی خیال ِ باز کردن ِ چمدانها شود.
لپ تاپ ِ روی لباسها یادش می آورد خبر رسیدنش را هنوز نداده است.
روشنش می کند. خدا را شکر اطلاعات و رمز وای فای هتل، در منوی کنار تلفن هست.
اسکایپ را باز می کند. می رود سر وقت ِ لباسهای مرتب چیده شده.
با دقت و تک تک، لباسها را در کمد آویزان می کند و کفشها را ردیف پایین می چیند.
صدای زنگ اسکایپ بلند می شود.
لم می دهد روی تخت و تماس را برقرار می کند.





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان بسیار زیبای آینه ای برابر آینه ات می گذارم، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : بعد از آن شب

نویسنده : لیندا هووارد – مترجم : Parizad17 کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۰۷

خلاصه داستان :

فیث دولین (Faith Devlin) : یه دختر فقیر و منفور در پریسکات لوئیزیانا (Prescott، Louisiana). اون همیشه عاشق پسر طلایی شهر بوده. اما اون پسر ، تو یه شب گرم و مرطوب جنوبی ، وقتی پدر محترمش با مادر خوشگل فیث ناپدید میشه ، فیث رو آشغال صدا میکنه .
حالا دیگه فیث این عشق رو ، نمیخواد … بلکه میخواد از گری روی لارد متنفر باشه… ولی نمیتونه حسش به گری رو خفه کنه، درست مثل حقایق مربوط به گذشته ، حقایقی که فیث مدتها منتظر مونده تا آشکارشون کنه .
گری رویل لارد (Gray Rouillard) : حتی وقتی جهنم به پا میکنه ، اینکار رو با اصالت خاصی انجام میده . پسر بی پروا و جذابی که پول روی لاردها همیشه ازش حمایت میکنه .
حالا دیگه کنترل شهر پریسکات دست گریِ . و دولین، اسمیِ که دیگه هیچ وقت دلش نمیخواد دوباره بشنوه . اما وقتی فیث دولین رو میبینه ، تمام چیزی که میخواد، بودن با اون زنه . ولی داشتن فیث غیر ممکنه ، حتی نمیتونه فکرش رو بکنه . برای اینکه گری رویل لارد نقشه کشیده تا تمام قدرتش رو برای نابود کردن اون زن به کار بگیره .

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Parizad17 عزیز بابت ترجمه این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

روز خوبی برای خیال پردازی بود .اواخر عصر بود و خورشید وقتی میتوانست از میان درختان پر تعداد جنگل عبور کند ، سایه های درازی ایجاد میکرد ، ولی در بیشتر مواقع انوارِ شفاف طلایی رنگش ،همان بالای درختان باقی میماند و جنگل را در سایه ی مخوفی فرو می برد . هوای گرم و مرطوب تابستان ، از بوی شیرین و صورتی رنگ شهد خانگی ، عطر قهوه ا ی رنگ خاک و سبزیجات پوسیده ،همراه با بوی سبز برگها ، معطر شده بود . رایحه ها برای “فِیث دِولین” رنگ داشتند . او از وقتی کوچک بود با رنگ کردن رایحه ها ،خودش را سرگرم میکرد .
بیشتر رنگها چون از شکل ظاهری چیزی ،گرفته شده بودند ، مشخص بودند . البته که زمین بوی قهوه ای می داد ،البته که بوی تازه و تند برگها در ذهن فیث سبز رنگ بود .گریپ فروت بوی زردِ روشن می داد . او هیچ وقت گریپ فروت نخورده بود ولی یکبار که در فروشگاه با تردید یکی را بدست گرفته و پوستش را بو کرده بود ، هم بوی شیرین و هم بوی ترشش را در بینی و روی زبانش حس کرده بود .
رنگ کردن اشیاء در ذهنش ،برای فیث راحت بود .رنگ امیزیِ بویی که انسانها می دادند، به مراتب سخت تر بود . چون انسانها هرگز ،نه فقط یک رنگ که ترکیبی از چند رنگ با هم بودند . رنگها در انسانها معنی متفاوتی، از انچه در اشیا می دادند ،داشتند . مادرش ،رنه ( Renee )،بوی قرمز اتشین می داد ، به همراه گردابهایی از رنگ سیاه و زرد . ولی رنگ قرمز اتشین تقریبا تمام رنگ های دیگر را کنار میزد .زرد در اشیاء رنگ خوبی بود ولی در انسانها ،نه . همین طور سبز . یا حداقل بعضی از تن های سبز . پدرش ،اموس( Amos )، ترکیب چندش اوری از رنگهای سبز ، بنفش ، زرد و سیاه بود . رنگ امیزی بوی پدرش خیلی اسان بود چون از وقتی به یاد داشت همیشه پدرش و استفراغ کردن را کنار هم میدید . نوشیدن و بالا اوردن ، نوشیدن و بالا اوردن ، این تمام کاری بود که پدرش میکرد . و دستشویی کردن ، او خیلی دستشویی می رفت .





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود ترجمه ی رمان زیبای بعد از آن شب، دانلود رمان خارجی،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : بازتاب

نویسنده : لیلین کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۳۴

خلاصه داستان :

من در شهری زندگی می کنم که یکی از آلوده ترین رودخانه های جهان از اون میگذره و در نهایت تاسف شاهرگ حیاتی این شهره. رودخانه ای که طبیعت سبز اطرافش نمی تونه زلال نبودنش رو بپوشونه. من در کنار آدم هایی زندگی می کنم که درست مثل همون رودخونه زلال نیستن و شوخی قشنگیه اگه خودمو جزئی از اونها ندونم. چرا که ما بازتاب هم هستیم و شاهرگ حیاتی حفظ این رابطه ی انسانی. درد آوره اگه بخوایم خودمون رو به آدم های خوب و بد تفکیک کنیم. پس بیا و اسه یه بارم شده از نگاه من به زندگیم خیره شو …

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از لیلین عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

روبالشی ها رو در آوردم و لابلای ملحفه های گلوله شده ی توی سبد چپوندم. جلوی تخت خم شدم و پنجره ی کشویی اتاق رو کمی باز کردم تا هوای دم گرفته و خفه ی اونجا عوض شه. زیر چشمی نگاهی به بابابزرگ انداختم و بی اختیار لبخند محوی رو لبم نشست.
رادیوی کوچیکش رو گرفته بود نزدیک گوش های سنگینش و داشت ریز و بی صدا می خندید. این روزها همه ی دنیاش خلاصه شده بود تو اون رادیو و این اتاق دم گرفته و حضور گاه به گاه من که سالها بود همخونه ی این پیرمرد بودم.
خب اون اوایل اینجوری نبود. یعنی تا وقتی که اون دیابت لعنتی باعث قطع شدن پای چپش و رفتن سوی چشماش نشده بود همه چیز خیلی خوب پیش می رفت. من و اون تو این خونه خاطرات قشنگی داشتیم، روزای خوبی رو پشت سر گذاشته و از این با هم بودن راضی بودیم.
یادمه وقتی عمه شکوفه ازدواج کرد و جمع سه نفره مون شد دو نفر, حس کردم خیلی تنهام اما بابابزرگ نذاشت این حس بد زیاد دووم پیدا کنه. اون همیشه بهونه ای واسه خوشحال کردنم داشت.
نمی دونم چند تا بچه تو این دنیا همچین تجربه ای رو داشتن؛ اینکه تو خونه ی پدربزرگ و مادربزرگ و زیر چتر حمایت اونا زندگی کنن و بزرگ شن. اما من از این نوع زندگی نه تنها گله ای ندارم که برعکس خشنودم. بابابزرگ نمی گم جای نداشته هامو برام پر کرد ولی خیلی از داشته های امروزمو مدیون محبت اونم. چیزی که هیچ وقت تو خونه ی سودابه مادرم بهش نمی رسیدم.
مهم ترین داراییم همین آرامشه که عجیب تو این خونه ی قدیمی درست وسط شهر و لابلای کوچه های باریک و خیابون های شلوغ و پر رفت و آمدش حس می کنم.
نسیم خنکی صورتمو نوازش کرد و با تصور اینکه بعد اون بارون تند و سیل آسای بهاری این هوای مطبوع جون می ده واسه قدم زدن، از پنجره فاصله گرفتم و سبد ملحفه ها رو از روی تخت برداشتم.




نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان بسیار زیبای بازتاب، دانلود رمان ایرانی جدید،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/12/23 :: M J

نام رمان : روز را بلندتر می خواهم

نویسنده : رهایش* کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۷٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۶ (پرنیان) – ۱٫۴ (کتابچه) – ۰٫۶ (ePub) – اندروید ۱٫۱ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۷۹۰

خلاصه داستان :

داستان زندگی یه نفره، کسی که شاید و در ظاهر یه زندگی عادی، با بالا و پایین های معمولی، با تلاش های روتین برای امروز رو به فردا رسوندن، برای گذر از فراز و نشیب های روزگار رو از سر می گذرونه اما همیشه وقتی گذشته و آینده یه جایی توی حال بهم می رسن، واکنش های متفاوتی رو ایجاد می کنن. احساسات مختلف، برخوردهای متغیر، نتیجه گیری های متفاوت.
دامون هست و روزگارش، روزگار گذشته و حالش و از همه مهمتر آینده اش.

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از رهایش* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

درست شد؟!
-می شه!
:امید به خدا! مطمئنی؟!
-اوف! می شه انقدر نری و نیای؟!
:یه چیزی حدود یک ساعت و نیمه سرت اون تواِ!
-خب باشه! مگه سرم تو حفره های ممنوعه ی تواِ که شاکی هستی! برو یه ساعت و نیم دیگه بیا صحیح و سالم تحویلش بگیر! برو! برو من تو رو یه ساعت و نیم دور و بر خودم نبینم!
:باشه، پس من می رم لباسهامو بشورم و …
برگشتم سمتش و با چشمهای گرد شده و ابروهای درهم زل زدم بهش! همون جوری که انگشت اشاره اش رو می مالید به چونه اش گفت: خب امیدی به درست شدن این ماشین ندارم!
از جام بلند شدم، دستهامو گذاشتم رو شونه هاش و همون جوری که به سمت ورودی آشپزخونه هلش می دادم گفتم: برو تا سر کوچه و برگرد، صدای نخراشیده ی نتراشیده ی این غارغارک تو این خونه طنین انداز می شه! بدو!
بدی این آشپزخونه های مدرن همینه دیگه! در نداره! در داشته باشه تیپا می زنی در اونجای هر چی آدم مزاحمه، در رو می کوبی به هم و می شینی به کارت می رسی! والله!
دوباره افتادم به جون ماشین لباسشویی بدبخت. یه کار ساده چنان وقتمو گرفته بود که به قول سیاوش اگه یه تعمیرکار خبر کرده بودم تا حالا هفتاد مرتبه لباسها رو هم شسته و خشک کرده بود!
نیم ساعت گذشت، تو آخرین لحظه ای که داشتم موفق می شدم فنر دور قاب لاستیکی ماشینو جا بندازم، صدای سیاوش چنان از جا پروندم که فنر دوباره در رفت و لاستیک دوباره از جا در اومد!
برگشتم سمتش و گفتم: یه ساعت و نیم نشده بودها!
حاضر و آماده تو ورودی آشپزخونه ایستاد و گفت: می دونم، اومدم بگم من دارم می رم نون بگیرم. چیزی نمی خوای؟!
با لبخند زل زدم به صورتش و با لحن مهربون و پرمحبتی گفتم: چرا!





نوع مطلب : رمان ایرانی، 
برچسب ها : دانلود رمان زیبای روز را بلندتر می خواهم، دانلود رمان جدید ایرانی،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 19 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


سلام به همه
امید وارم مطالب این وبلاگ رو دوست داشته باشید.
اگر كتاب خاصی رو می خواید تو نظر ها بگین تا براتون بذارم.
لطفا نظر هم یادتون نره.
دوستون دارم.بای

مدیر وبلاگ : M J
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :